خرید بک لینک

درباره سایت

فریغونیان

وبلاگ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی فریغونیان به منظور جمع آوری یادداشت ها و مقالاتیکه بمناسبت های مختلف و در زمان های متفاوت و در سایت های گوناگون بقلم اینجانب محمد الله وطندوست به نشر رسیده ایجاد گردیده است.البته در کنار مضامین گذشته مطالب جدید نیز به مطالعه خواننده گان گرامی عرضه می گردد. از جمع آوری مجموع یادداشت ها که شاید چند هفته را در بر گیرد نیز به دوستان خواننده اطمینان داده خواهد شد، از عزیزانیکه به این یادداشت ها علاقه می گیرند، آرزومندم نظریات و پشنهاد های خود را بمنظور رفع کمبود ها ابراز دارند تا در رفع نقایص توجه گردد، نویسنده گان محترمیکه به همه شهروندان افغانستان بدون تبعیض و تمایز احترام میگذارند نوشته های خود ذا غرض نشر به ایمل آدرس این ویبلاگ لطفا بفرستند ¨ با تقدیم احترام فایقه

امکانات وب

 

شهید شهرالله شهپر یکی از کسونان نهضت چپ کشور و از بنیان گذاران ح د خ ا است که در اولین کنگره حزب به صفت عضو کمیته مرکزی برگزیده شد و یکی از چهره های برازنده و مبتکر رهبری حزب محسوب می شد او مرذی شجاع و قاطع علیه دشمنان آشتی نا پذیر ،در صراحت لهجه و بذله گویی سر آمد روزگار خود بود شم قوی سیاسی داشت و با هرگونه انحراف درون حزبی با قاطعیت و بی امان می رزمید

این شخصیت برازنده اما فراموش شده،از دانش عالی سیاسی و آینده نگری شگرف بخود داده بود

شهید شهر الله شهپر در فلسفه انقلابی وارد و یکی از آموزگاران فلسفه علمی در ح د خ ا محسوب می شد او شاگردان خود را با صفات انقلابی نه تنها تربیت میکرد،بلکه خود نمونه عالی یک انقلابی واقعی بود من نمی خواهم همه خصوصیات این رهبر گرانقدرانقلابی را توضیح نمایم فقط می خواهم خاطرات خود را از برخورد رفیقانه وی در برابر جوانان ابراز دارم

در بهار سال سیزده چهل و چهار که از تاسیس حزب چند ماهی سپری شده بود،من با عده یی از دوستان دیگر در حوزه حزبی آزمایشی تنظیم شدیم که شهر الله شهپر منشی آن بود او در گزارش گیری سخت گیر و جدی و در توضیح مطالب فلسفی مهارت کامل داشت هر عضو حوزه را مکلف می کرد که در طول هفته مطالعه منظم داشته باشد،اخبار را بشنود و حتماً با همصنفی ها،همشهری ها و دوستان خود بدون افشاگری تماس برقرار و در جلب انان در حزب تلاش نماید در عین سخت گیری در کار حزبی،او با اعضای حوزه بدون در نظر داشت سن و موقف اجتماعی آنان برخورد همگون داشت و به همه احترام می گذاشت در طولی دو سالی که او منشی حزبی ما بود،هیچگاهی اتفاق نیافتیده که در جای نشسته با رفقا احوال پرسی کرده باشد و یا رفقا را تا دروازه خانه بدرقه نکرده باشد با وجودیکه ما جوانان شانزده،هفده ساله بودیم و او حد اقل ده سال بزرگتر از ما اما هر کدام ما را بلا استسنا تا دروازه خانه خود بدرقه می کرد بارها ما با این عمل او اعتراض می کردیم اما ام با خوشرویی می گفت که رفقا شما نباید بکوشید تا این عادت مرا تغیر دهید بدرقه دوستان ،رفقا و اشنایان عادت همیشگی من است من حاظر نیستم این عادت خود را تغیر دهم

یکی از روزهای سرد زمستان اعضای حوزه به خانه شهپر رفتیم،پیغمبر قل یکی از رفقا لباس مناسب زمستانی نداشت و سرما اذیتش می کرد او نه تنها بالا پوش نپوشیده بود بلکه بوت هایش نیز در آن روز سرد و بارانی پاهایش را از سرما و نفوذ آب حفاظت نمی کرد یکی دو نفر با ترحم و یکی دو هم با تمسخر می خواستند موضوع بوت های او را مورد بحث قرار دهند شهید شهپر با جدیت همه را بجایش نشانید و فضای عادی حکمفرما شد بعد از ختم جلسه در حالیکه همه رفقا رخصت شده بودند،شهید شهپر یک جوره بوت و یگانه بالاپوش خود را به اختیار پیغمبر قل گذاشت و به او خاطر نشان ساخت که حق ندارد به رفقای حوزه و دیگران این موضوع را یاد آوری نماید و خودش نیز هیچگاهی این موضوع را یاد نکرد

آری از رهبران دیروز حزب با برخورد رفیقانه ،با دلسوزی،با احترام و حفظ کرامت رفقا ،رهبری خود را مستجل می کردندو بصفوف حزب نه تنها بنابر دیکته و هدایت و یا تطمیع رهبران گردن می گذاشتند و تخویف به رهبری ،بلکه به خصایل انسانی آنان آویده می شدند و رهبری شان را با دل و جان می پذیرفتند

افتخار به چنین شخصیت های بی بدیل نهضت باد که نسلی را در راه خدمت به وطن تربیت نمودند و خود در این راه جان خود را نثار نمودند

از شهر الله شهپر که با شجاعت بی نظیر در دفاع از آرمان و عقیده اش به شهادت رسید،خاطرات فراوانی دارم که به فرصت های دیگر بازگو خواهم کرد

!روحش شاد و یادش گرامی باد



برچسب: نویسنده: محمد الله وطندوست تاريخ: سه شنبه 10 / 11 ساعت: 15:46

صفحه بندی